باز هم عاشورا

آه باز هم عاشورا

                  باز  هم آن واقعه تلخ

 کاش مابودیم تا کاری کنیم 

                                                                از  تو و فرزندانتان را یاری بکنیم 

کاش ماهم کربلایی میشدیم

                                                                در رکاب تو فدایی میشدیم 

 من به نوبه خودم به تمام شیعیان تسلیت میگویم وامروز برای شما چند شعر درباره ی عاشورا میگذارم

                                                  

***

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند

این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد .

***

باز هم شعر دیگری از استاد احد ده بزرگی

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است

***

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند


باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد


می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را


گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود


تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد


می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟
می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟


گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست


گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مرگباری کرده ایم
....او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم
یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم
***

تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسيار بکوشيدم و، نتوانستم

يک لحظه غم تو را فراموش کنم
اي کاش، دمي دهد امانم اين اشک

تا نقش تو را به ديده منقوش کنم
آخر چه شود، شبي به خوابم آئي

تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشيني و، در برت، مرا بنشاني

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشي

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
سجاده تو، که مي‌دهد بوي تو را

برگيرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

زين عطر تو قلب خويش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

اين داغ، عيان، ز لاله گوش کنم
گويند به من، يتيم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خويش پرجوش کنم
ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت

برخيزم و، پيکرم سيه پوش کنم؟
اين داغ حسين، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

شعر از : حبیب الله چایچیان (حسان)

***

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

***

بحر طویل

به نام عشق

این صدای تپش قلبم نیست

درحسینه ی دل سینه زنی ست

                                                        

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی*
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا**
باز هم فتنه، اگرچه هست حجت ها جلی

                                                   *******
                                                       

غزه محك است عيارتان پيدا شد.

وقت عمل است، شعارتان پيدا شد؟

امروز ميان كوفه و كرب و بلا

با امر ولي، تبارتان پيدا شد

************

پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم

همرنگ جماعت فراموشانيم

ما آرزوي كرب و بلا را داريم

با ياد حسينمان كفن پوشانيم

************

مي خواند زيارت و تو را ياد آمد

قلبش بشكست و ليتنا ياد آمد

                                    اي خون خدا ! دوباره 

********

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد

احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس

سيد حميد رضا برقعي

                          *******

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد تریب السلام علی البدن السلیب السلان علی الثغر المقروع السلام علی الراس المرفوع

هر پنج
در حالات استمداد پرچمدار نينوا حضرت عباس بن علي(ع)
مدهوشم و سرمست ز ميناي غم و رنج
گلگون شده زان باده ی نابم رخ نارنج
افتاده ام از اسب در اين عرصه شطرنج
بنگر كه : سر و كتف و دل و ساعدو آرنج
رفت از نظرم در هوس روي تو هر پنج
اي شاه مرا كرده غلام تو خداوند
گر سر برود نگسلم از بندگيت بند
هرگز نروم ا ز سرپيمان بتو سوگند
گو : مكنت و ملك و حرم و خانه و فرزند
گردند فداي سر گيسوي تو هر پنج
اي پايه ی عرش از نفس گرم تو قائم
سر درخط فرمان تو ذرات عوالم
مخدوم توئي دردو جهان ما همه خادم
مفتي و فقيه و ثقه وعارف وعالم
جاروب كش مسند سكوي تو هر پنج
در مكتب تعليم طريقت تويي استاد
از فيض تو يابند خلايق همه ارشاد
هرگز چو تو فرزانه ندارد دو جهان ياد
روح و ملك وآدمي و جن و پريزاد
شاگرد دبستان سر كوي تو هر پنج
تا سرزند از خا ك سيه لاله و سنبل
بر دامن لطف تو زند چنگ توسل
بي اذن تو قمري نكند شوق تغزل
آ ئينه و شمع و گل و پروانه و بلبل
ساغركش ميخانه ی يا هوي تو هر پنج
اي مايه ی مجد و شرف دوده ی آدم
از تست جلال و حشم آدم و عالم
نبود دو جهان قيمت يك موت مسلم
جنات و قصور و غرف و كوثر و زمزم
بوسند در دولت مينوي تو هر پنج
اي كعبه جان قبله ی دل مهبط ارشاد
معموره ی اسلام ز ايثار توآباد
متروك وخراب از كرمت خانه بيداد
سلطان و غلام وخدم و بنده وآزاد
در سجده به پيش خم ابروي تو هر پنج
عرش ملكوت است تو را مسند اجلاس
دارند ملا يك در درگاه تو را پاس
تنها نه جبين ساست بدرگاه تو عباس
عيسي و كليم و خضر و يونس و الياس
سايند جبين بر در مشكوي تو هر پنج
اي خاك درت سرمه ی چشم مه و خورشيد
تنها نه منم در طلب دولت جاويد
ذرات جهانند در اين خواهش و اميد
شمس و قمر و مشتري و زهره و ناهيد
هستند چو بنده به تكا پوي تو هر پنج
جان بركفم از عشق تو اي مظهر لولاك
وي فيض وجودت سبب خلقت افلاك
عباس كجا،كي كند از كشته شدن باك
اين دست و سر و سينه و چشم و تن صدچاك
بالله كه نيرزند به يك موي تو هر پنج
اي رشگ همه هستي عالم به كمالات
آدم، به ملك از تو كند فخر و مباهات
جاويد ز جانبازي تو جمله آيات
انجيل و زبور و صحف و مصحف و تورات
هستند به تلويح ثنا گوي تو هر پنج
هرچند ز ده آه درون خيمه به گردون
وز سوز عطش جام دلت گشته پر از خون
ليك آب همه عالم امكان به تو مرهون
جيحون و فرات و ارس و دجله و كارون
مخمور عطشناك لب جوي تو هر پنج
اي كون ومكان بر كرم و لطف تو محتاج
آنرا كه نهادي به سر از مكرمتت تاج
از جور عدو گشت به تير ستم آماج
مشگ و علم و جان و دل و ديده به تاراج
رفت از سر شوق رخ نيكوي تو هر پنج
اي مرغ ملك بال در اين دشت بلاخيز
افتاده ام از جور سپاه شرر انگيز
آماده و در دست همه حربه ی خونريز
تيغ و سه­پر و نيزه وگرز و تبر تيز
اندر صدد صيد پرستوي تو هر پنج
كي مي سزد از همچو مني وصف تو مولا
فيضي برد از مهر فلك شب­پره حاشا
وامانده در اين مرحله شب خيز نه تنها
حَسان و جَرير، َاصمَعي واَخطَل و اَعشا
قاصر زمديح صفت وخوي تو هر پنج

                        

پکیج avenger

سلام دوستان من برای این ماه شما پکیج avengerرا فراهم کردم وبرای شروع شخصیت ها را معرفی میکنم

ابر سروان:او سربازی میهن پرست بوده و برای دفاع از وطنش مجبور شد با آآامپولی که به او تزریق کردند جهش جنتیکی کند و به قهرمان تبدیل شود حالا فیلمشو دانلود کن

دانلود

مردآهنی:مردی که با هوش خود زرهی برای مبارزه با آدم بدها درست میکند

دانلود

پسورد : www.sinama7.com

هالک:این دیگر نیازی به تعریف ندارد

دانلود

دانلود بازی کامپیوتری

AVENGER

دانلود

دانلود بازی جاوا AVENGER

دآ،لود

دانلود بازی اندروید AVENGER

دانلود

دانلود کارتون AVENGER

دانلود                                                  

دوستان امیدوارم از وبلاگ رازی باشید راستی نظراتتون را دربارهی پکیج ماه دیگه بنویسید

دانلود فیلم AVENGER

دانلود فیلم

در این فیلم عده ای از قهرمانان دور هم جمع شده تا دنیا را نجات دهند